
لوت، جايي ميان مرگ و زندگي

لوت، جايي است که با واژه هاي شکوفه ،
شبنم، ژاله، عشق و عاشقي، گشت و گذار و خورد و
خواب، بيگانه است . پهنه باز و گسترده اي که
زينت بخش آن سنگ ريزه، ماسه، توفان شن، سوز و
سرما و تف و گرما است ....
نه آب شيريني هست که گلو را تازه کند و نه
سايه اي که به رهگذران پناهي عرضه دارد .
اينجا جدال ميان مرگ و زندگي جدي است و تنها
آنان که مصمم به عبورند، قادر خواهند بود از
اين طول و عرض بسته به سلامت بگذرند. هنوز يک
قرن کامل از رونق محمل سواران کوير لوت نگذشته
و تجربه و مرارت هاي مسافراني که براي سير و
سياحت، زيارت و تجارت از اين پهنه پر ماجرا
عبور کرده اند در خاک مدفون نشده است، ليکن
لهيب افسار گسيخته ماشين و جايگزيني ابزار،
چنان برق آسا عمل کرده که انسان تصور مي کند
هزاره ها از اين ماجرا مي گذرد. چه تلخ است
قبول فراموشي تمامي آن تجربه ها و انسانهاي
والايي که در سخت ترين شرايط و کمترين امکانات
با به جان خريدن تمامي خطرات، وجب به وجب اين
خاک را به منظور ارتباط و برقراري روابط
انساني، اجتماعي و فرهنگي در مي نورديدند.
آنچه اکنون به يادگار مانده، در لابه لاي
کتابهاي کهن در قفسه ها است که هيچ علاقه اي
به مرور آن باقي نمانده است و اين بي تفاوتي
چيزي نيست جز بي اعتنايي به فرهنگ، آداب وسنن
و در نهايت باختن هويت ها....
من دشت کوير، چاله ساغند، کوير سياهکوه، ريگ
زرين، اله آباد، خارتوران و اکثر اين نقاط را
بنا به اقتضاي شغلي ديده ام و در جاي جاي آن
ساعت ها به اين جمله نويسنده که "کوير، بخش پر
رمز و راز طبيعت است " انديشيده ام. پيش از
اين که روزي بتوانم حاشيه لوت را ببينم، اين
امر برايم يک خواسته دروني و شوق انگيز بود و
فرا رسيدن زمان آن برايم فراموش نشدني .

زمزمه حرکت کاروان شناسايي حاشيه لوت مدت ها
بود که به گوش مي رسيد، اما به دليل پاره اي
از مسايل امنيتي تحقق نيافته و به مرحله اجرا
در نيامده بود. با اين حال، اين بار مساله جدي
بود و دعوت نامه اي از دفتر امور سياسي
استانداري رسيد و در پي آن، در موعد مقرر جلسه
اي در استانداري تشکيل شد و مسايل مختلفي در
آن مطرح شد .
به نظر مي رسيد همه کارشناسان از اين حرکت
راضي نبودند و به نظر مي رسيد در روز موعود
تعدادي از آنها به هر عنوان حضور نخواهند يافت
.
به هر حال يک روز قبل از حرکت براي اطمينان
خاطر از اجراي برنامه ، تلفني تماس گرفتم و پس
از اطمينان کامل از اجراي سفر رأس ساعت شش صبح
عنان آهن پاره اي را که بر تمامي احساسات
انساني تاخته و آدمي را در بند خود کشيده است،
در دست گرفته و به سوي شهداد راهي شدم؛ مکاني
که بر اثر قهر طبيعت و پيشروي شنهاي روان شايد
بارها جابه جا شده است .
يک لحظه، اين تصور که بايد اين مسير را روي
کوهان شتر، اين کشتي بي نظير کوير، طي مي
کردم، فکرم را به اندازه يک قرن به عقب کشاند.
چهره هاي سوخته ساربانان را تصور کردم که
افسار قافله ها را در دست دارند و لبهاي
آويزان شترها که صبورانه با صرف پايين ترين
معاش، با حمل گران ترين بارها، سخت ترين راهها
را در مي نوردند و با انسانها چنان مانوسند که
گويي اين روابط به دوستي هاي کهن مبدل شده است
و هيچ کدام راضي به نگراني و ناراحتي يکديگر
نيستند. انسان به اين نتيجه مي رسد که اين
روابط اصيل، موهبتي است الهي که هيچگاه ميان
انسان و ماشين برقرار نشده و نخواهد شد. صداي
آهنگ دلنواز و ملايم زنگهايي که حکايت از حرکت
آرام و مستمر قافله دارد و آواز دلنشين
سارباني که از سوز دل ترانه زيباي "اي کاروان
آهسته ران" را زمزمه مي کند و بالاخره منزل
هايي که کاروانيان آنجا اطراق مي کنند و
سوروسات و بساط چاي و غذا را همراه با پراکنده
کردن دود مطبوع بوته هاي خشک کوير به راه مي
اندازند، براي چند لحظه مرا از ياران همراهم
جدا ساخت و بالاخره صداي راهنماي کاروان که
فرمان حرکت را محترمانه و با صداي بلندي ادا
مي کرد ، مرا به خود آورد .
بر مرکب آهنين سوار شده و در ستوني مرتب پشت
سر يکديگر حرکت کرديم. پس از عبور از روستاي
شفيع آباد و ده سيف و ديدن قلعه زيباي خشت و
گليني که چهار برج آن با هنر معماري سنتي
تزيين شده و حدود يک قرن از بناي آن مي گذشت،
مسير را به سمت پير صبا، ملجا حاجتمندان اين
ديار که اهالي براي تجديد روحيه و قوت قلب و
استواري اراده بدان روي مي آورند، ادامه
داديم. متأسفانه پير مردي از اهالي آن خطه
گفت، پير صبا را نبش قبر کرده اند و ارامگاه
تخريب شده است. سرقت نامها و نشانها و آثار
انسانهاي قديم، به دست پليدان و ناکساني که
هيچ اصلي را باور ندارند، قصه تلخ دوران اخير
است که در حقيقت فروختن اصالت و فرهنگ قومي
است و متأسفانه اين اتفاق براي مقبره پير صبا
نيز افتاده بود .
حدود سي کيلومتر از شهداد دور شده بوديم و اين
آخرين اثر به جا مانده در اين خطه بود و پس از
آن کوير چهره خود را به تمام معني ظاهر ساخت.
هرچه پيشروي به سمت شمال بيشتر و مسافت از
شهداد زيادتر مي شد، بوته هاي گز حاشيه
رودخانه نيز محو مي شدند و به جز شن و ماسه و
سنگريزه همراه با طوفان شديد و سياهي ناشي از
حرکت شنها چيز ديگري به چشم نمي خورد. به
همراه ما تيپ مرصاد نيروي انتظامي ناحيه کرمان
حرکت مي کرد و از هوا نيز يک فروند هليکوپتر
تأمين امنيت اين منطقه را بر عهده داشت.

شاخصهاي مهم جغرافيايي مسير طي شده
مسير با راهنمايي راهنما ادامه يافت و او به
هر نقطه که از نظر جغرافيايي شاخص بود تکيه مي
کرد و توضيحات لازم را مي داد .
کلات هاي شهداد آثار بديع هنر فرسايش بادي است
که دور نماي آن به بناي شهري مي ماند و هر
بيننده در نگاه اول تصورش اين است که از کنار
شهري عبور مي کند؛ نقطه اي ديدني که مي تواند
بييننده را ساعتها به خود مشغول دارد .
باغ اسد شاخص بعدي است که در فاصله 85
کيلومتري شهداد قرار دارد، اما در حقيقت نه
باغ هست و نه از شير در آن خبري هست؛ آثاري
است از فرسايش بادي که در گودالي قرار گرفته
است .
رودخانه شور تنها رودخانه دايمي است که در قلب
کوير جريان دارد . اين رودخانه حاصل جريان
آبهاي سطحي ارتفاعات دور دست منطقه خراسان است
که در ابتداي حوزه آبخيز آن، آبي شيرين دارد
که محصول بارندگي هاي فصول مختلف سال است ليکن
به علت عبور از زمين هاي گچي و نمکي حل شدن
املاح در آن شوري آب به اندازه اي افزايش
يافته که امکان روييدن هر گونه گياه را غير
ممکن ساخته است و هيچ نوع جانوري نيز قادر به
شرب آن نيست. در تابستان هم به دليل تبخير
شديد، آب تبديل به نمک شده و در پهنه لوت
انباشته مي شود. در صورت مهار اينگونه آبها در
قسمتهاي بالا دست ، اين رودخانه خشک و از
انتقال نمکها ممانعت مي شود. منطقه پوزه گندم
بريان، ارتفاعات کوه و مشرف به دشت اين منطقه
، کلا از سنگهاي آذرين بازالتي پوشيده شده است
که به علت رنگ سياه و جذب گرماي خورشيد، گرماي
شديدي دارد به طوري که در گذشته گندمهاي حاصل
از اطراق کاروانيان در اثر شدت گرما بر روي
اين سنگها بريان مي شد و اين منطقه از آن رو
نام گذاري شده است .
در اينجا ساعت پرواز هليکوپتر تمام شد و با
توجه به نامساعد بودن هوا و طوفان شديد، شب را
در همين مکان به سر برديم و ساعت شش صبح چهارم
مسير را ادامه داديم .

پس از عبور از دشت مرغآب و چند چهار راه که
محل عبور قاچاقچيان بود و هرکدام به نامي
معروف بود، به هفت گود رسيديم که هفت گودال پي
در پي داشت و در هر کدام از آنها مقداري آب
سطحي روان بود، که با توجه به جنس زمين،
انباشته از نمک و گچ بود و احتمالا تعداد
اندکي از گونه هاي گياهي از خانواده شور پسند
داشت. در اينجا تقريبا خاک دگرگون شده و
قابليت رشد گياهان ميسر بود و اولين آثار حيات
ديده مي شد.
با ادامه مسير و رسيدن به دشت سرخ کوه، تنوع
گونه هاي گياهي نيز افزايش پيدا کرده بود و
عمده پوشش عبارت بود از تاغ، قيچ، اسکمبيل،
گز، کاروانپش، درمنه و انواعي از شور. تعدادي
شتر در اين مکان مشغول چرا بودند و حدود دويست
و هشتاد کيلومتر مسير طي شده بود. تا اينجا،
منطقه به طور کلي عاري از هر موجود زنده بود و
با توجه به جنس زمين، تبديل اينگونه اراضي به
مکانهاي قابل زيست غير ممکن نبود اما هزينه
طاقت فرسا و سنگين آن، امکان عمليات را در
شرايط کنوني از ذهن انسان محو مي ساخت .
ادامه مسير تا نخستين آثار وجود انساني يعني
تل خشت و سپس خوسف ادامه يافت و بالاخره
ساعت30/23 به بيرجند رسيديم. ديدن قسمت ديگري
از خاک ميهن عزيز، از احساس خستگي راه تا حد
قابل توجهي کاسته بود .

وضعيت منطقه از نظر محيط زيست و توريسم
همانطور که در شرح مسير عنوان شد به دليل اين
که نوع خاکها را عمدتاً گچ و نمک، سيلت، مارن،
شن و ماسه و مقدار ناچيزي رس تشکيل مي دهد و
ميزان بارندگي اندک و شدت تبخير فوق العاده
زياد است و به علت خاصيت مويينگي، روند شور
شدن کماکان ادامه ادارد، از اين رو، امکان
رويش گونه هاي گياهي وجود ندارد و به تبع آن
هيچگونه جانوري نيز در منطقه مشاهده نمي شود.
هرگونه برنامه ريزي براي احياي منطقه و
استفاده از زمين تا زماني که تمشيت منابع
طبيعي در کشور به طريق اصولي انجام نشود
(منظور جنگلها و مراتع موجود ) مقرون به صرفه
و صلاح نيست .
طبق آمار و ارقام ارايه شده، سطح جنگلهاي
صنعتي کشور به شدت کاهش يافته است و از مراتع
نيز ضمن تخريب شديد، در حال حاضر در حد چهار
برابر ظرفيت مراتع کشور براي دام استفاده مي
شود.
بديهي است اين روند، فزاينده و خطر آفرين و
تخريب کننده است و بايد در تغيير روش دامداري
سنتي تجديد نظر شود تا روند تخريب تحت کنترل
قرار گيرد. از سوي ديگر، طبق اعلام سازمانهاي
ذيربط ، سالانه 1/5 ميليون هکتار کوير در حال
پيشروي است که اين مساله نيز با توجه به اهميت
منابع طبيعي و نقش آن در دوام و بقاي حيات
کشور بايد مورد توجه متوليان، قرار گيرد .
درباره استفاده هاي توريستي نيز بايد به اين
نکته توجه داشت که عامه مردم علاقه اي به ديدن
چنين نقاط باير و لم يزرعي ندارند و ديدن اين
منطقه، براي تعداد معدودي از افراد است. پيش
بيني نيازهاي اوليه بين راهي هم از واجبات
است، ولي به هيچوجه در شرايط حاضر و از ديدگاه
صنعت توريسم اين منطقه منبع در آمدي براي دولت
نخواهد بود مگر با گذشت زمان و اجراي چند
برنامه و به دست آوردن تجربه در زمينه تهيه
آمار از ميزان تقاضاهاي ارايه شده .